جهان

        www.peiknet.com

   پيك نت

 
صفحه اول پیوندهای پیک بايگانی پيک  

infos@peiknet.com

 
 
 

مارش دانشجوئی مه 68
از اتحاد تا تفرقه و فراموشی
نوشته Bernard LACROIX
لوموند دیپلماتیک- ترجمه بهروز عارفی

 
 
 
 
 

در فرانسه، بمناسبت «بزرگداشت» مه ٦٨، قریب به صد جلد کتاب منتشر شده است. چنین فراوانی می توانست به عرضه برداشت های گونه گون و روشنگری های تازه بیانجامد، تا در پرتو آن بتوان پدیده ای را که در کشورهای متعدد رخ داد، بهتر درک کرد. مشتاقان و سرخورده ها همدیگر را می درند... اما، غالبا تفسیر واحدی از تاریخ ارائه می دهند.

اغلب، هر یادمانی بازخوانی گذشته است با توجه به مسائل کلیدی کنونی. یادمان سال ١٩٦٨ از این قاعده مستثنی نیست. مجموعه ای از جنبش های گوناگون (تظاهرات، اشغال ساختمان ها، راه پیمائی ها، نگهداری افراد به زور در محل کار و غیره، درگیری با نیروهای انتظامی) که آشکارا ناهمگون بودند، تحت مرجعیت «١٩٦٨» گرد هم آمدند. با نگاهی به گذشته، ایده ضد-فرهنگ * به ملقمه کردن همه آن ها منجر شد.

بر حسب مورد، آشوب یا دوام یافت و یا طولی نکشید، شعله ور شد، خود بخود فروکش کرد – یا حتی چنان گسترشی یافت که دولت مردان را متزلزل کرد، نظیر چکسلواکی. اعتراضات همچنین در رابطه با شکل گیری اجتماعی آنان از همدیگر متمایز بودند. این آشوب ها در ایتالیا به چند دانشگاه محدود شد، در کوچه های پایتخت ها از برلین گرفته تا مکزیکو سیتی اشاعه یافت و در چند شهر بزرگ و مرکز استان ، نظیر فرانسه پخش شد. بر حسب مکان و زمان، این حوادث توانست کارگران، دانشجویان، کشاورزان و هنرمندان را بسیج کند.

چنین بر می آید که بسیاری از جنبش های ٦٨ از همان سال شروع نشده اند. درست آنست که برای توصیف مناقشات اجتماعی مختلف که در این مقطع به اوج خود رسیدند، از «سال های ٦٨» صحبت کنیم. شاید بتوان در مقایسه مه ٦٨ با حوادث مشابه مثل «بهار خلق ها»** در ١٨٤٨، پویائی این مجموعه را در نظر بگیریم. امیدهای همه نیروهای متخاصم برآورده نشد ولی همه آن ها تحث تاثیر علل و موجبات آن قرار گرفتند. از طرفی آن ها این مسئله را در فعالیت های بعدی خود، در شرکت در فعالیت سیاسی ، آموزشی، بهداشتی و اجتماعی، تآتری، امور آشپزی و غیره نشان دادند. در جریان بازگشت به شرایط عادی، تفاسیر مربوط به گرماگرم حوادث، بتدریج ساختاری دوباره یافت.

مه ٦٨ را به نوبت به عنوان یک توطئه (که سرنخش دست مسکو یا واشینگتن است)، تمرین عمومی یک «نمایش بزرگ» ، بحران جهانی جوانان، کشمکش میان نسل ها، بحران رشد دانشگاه، چالشی اودیپی***، شورش تمدن، مناقشه طبقاتی (جدید یا قدیم) و بحران سیاسی معرفی کرده اند. هیچکدام از این شق ها به تنهائی کاملا قانع کننده نیست. تا زمانی که ناظر با گروه هایی که به هیچوجه تماسی با هم ندارند، روبرو می شود و یا با اعتراضاتی مواجه است که به همدیگر استناد نمی کنند، این ایده که مه ٦٨ را جنبشی داخلی یا بین المللی تلقی می کند، ارزش چندانی ندارد. موفقیت برخی، آنان را به پرچمداران مناطق دیگر تبدیل کرد؛ این امر اهمیت خاصی به شرایط فرانسه می دهد. فراتر، مه ٦٨ را نمیتوان بدون جمعیتی که به آن وضعیت استثنائی می داد، در نظر گرفت. و نیروی گروه های هماهنگی، افراد گوناگونی را به هم پیوند می دهد که برای پیوستن به عملیات آغاز شده آماده اند.

در همه جا، از پراگ در مقابل تانک های شوروی گرفته تا برکلی (کالیفرنیا) در سازماندهی نشست های خیابانی، «سازمان یافته» ها با « سازماندهی نشده»ها همزیستی کردند. در همه جا، نمایندگان و منتخبین یا سخنگویان و پشتیبانی افراد بدون وابستگی حزبی آماده کارزار مواجه می شوند. آنان در مقابل سرکوب همبستگی دارند، از نا برابری تناسب نیروهای بین المللی بیزارند یا با نسیم امید به آزادی قاره ها یا توده های استثمار شده همراه شده اند. هر بازگشت ساده به مه ٦٨، اختلافات اساسی را که در درون آن جای گرفته، ملموس می سازد: میان آنان که در جهان بصورتی که هست، حرفی برای گفتن ندارند (یا آنان وضع را تحمل می کنند و یا این که از اوضاع بهره می گیرند) و آن هائی که برداشت دیگری از آن داشته و آرزوی جهان نوئی را دارند.

اما، آن چه بدیده کار کشتگان سیاست به منزله مخالفت ، و به سرعت به دیده همه بازیگران زبده، همچون بحرانی عمده تجسم یافت که بیان نافرمانی را با بحران اعتماد اجتناب ناپذیر گرد هم آورد ، وجودش را چگونه تحمیل کرد ؟

سه مکانیسم عام امکان میدهد که روشن تر ببینیم. اوضاع و موقعیت در وهله اول ارزش یابی مجدد موضوعاتی را تقویت می کرد که تا آن زمان فقط بصورتی مخفیانه میان افراد آشنا دست بدست می گشت. اگر به نمونه فرانسه توجه کنیم، بسیاری در این امر توافق دارند که ایده های موسوم به نوین که از طریق مجله های کم تیراژ تجسم می یافتند (نظیر انترناسیونال سیتوآسیونیست****، آرگومان Argument، سوسیالیسم یا توحش)، حول نام های نمادینی مثل گی دبور، کلود لوفور، ادگار مورن یا کورنلیوس کاستوریادیس بوجود آمدند. این عقاید و مجله ها اغلب از خاکستر یاس و نومیدی سیاسی گذشته سر برآوردند (١٩٥٦(١)، ١٩٤٨(٢)، حتی در مورد شکست امید انقلابی سال های دهه ١٩٢٠).

خیال مصالحه ای از سر تسلیم

در آن مقطع، این ایده ها هم انتظار یک گشایش ناگهانی (انقلاب) غیر محتمل و هم خصلت انتقادی نسبت به مسئولان همه «خیانت ها» نسبت به توقعات مربوط به مهدویت انقلابی برابری طلبانه جنبش کارگری را نشان می دهد. این ایده ها، چهره دیگری را به صورت توقعات و رویاهای دانشجویان به آن ها هدیه می کند (اتحاد شوروی، یوگوسلاوی، چین، و حتی جهان سوم، از امریکای لاتین تا کوبا). این مبارزات، این کشورها و این روابط دور از دسترس، امید نسلی را بیان می کند و ویتنام بصورت مرجع گریز ناپذیری در برلین، پاریس و میلان ظاهر می شود. ایستادگی این قامت «ریز و کوچک» در مقابل آمریکا، رودرروئی سنت ها با برداشت متفاوت از تاریخ کارگری را دور می زند، و این چکیده منطقی است که پیران فرتوتی را که در قدرت و راحتی حود محبوسند، مقصر می شمارد.

دومین عامل همانند بسیاری از اعتراضات آن دوران، تحول آموزشی است. این تحول و دگرگونی ریخت شناسی واژه (مورفولوژیکی) مطالبات و شرایط ایدئولوژیکی توجیه آن را بوجود می آورد. (٣) دانشجویان بخاطر نگرانی شان از آینده وضع خود نیست که شورش می کنند. بسیار روشن، و همان طوری که از نمونه و مثال فرانسه پیداست، زمان شاهد همزیستی شرایط بی قانونی است، چرا که بسیاری از جوانان تحصیلکرده با ارائه مدرکی به بازار کار می پیوندند که ارزش آن به وضعیت گذشته بازار کارتعلق دارد . درواقع، رشد حدت رقابت ها برای شغل معینی موجب کاهش ارزش و پیدایش ساختارهای رقابت ویژه، تکثیر و افزایش موفقیت ها می شود که بصورت متناقضی به رشد نارضایتی ها منتج می شود. اگر گزافه نباشد، تعداد بالای دانشجویانی که والدین شان نه به دبیرستان راه داشتند و نه به دانشگاه، آنان را به موقعیتی سوق می دهد که از مدرسه انتظار دستمزد و پاداشی را داشته باشند که در گذشته و هنگامی به دیگران اعطا میشد که این دانشجویان حق ورود به آن محل را نداشتند یا در زمانی که ارتقاء توقعات مردم، غیر ممکن می سازد که هر کس بتواند گلیمش را ازآب بیرون بکشد.

توجه به مکانیسم آموزش در مدارس، قاعده سنتی مخالفت کاذب میان دانشجویان و کارگران را به هم می زند. تحلیل تاریخی اعتصاب ها، موجب ظهور اقشار جدید، تا حدی با کیفیت بهتر می شود. همان طوری که این امر الزام ضرورت استفاده از نیروی کار مهاجرین را نشان می دهد. این پدیده تنها موجب فاصله گیری امیدهای برابر خواهی روند دموکراتیزاسیون گشته و روابط میان دنیای مثلا یدی و روشنفکری از تقسیم کار را سازماندهی مجدد می کند. بدین شکل، آمادگی وبسیج شدت یافته، تفاهم ایجاد کرده و گاهی تکرار نیز می شود و حکومت را با تغییرات و تحولات غیرقابل پیش بینی مواجه می کند. اما هماهنگی مخالفت ها در مورد اهداف مختلف به سومین جنبه این پدیده تبدیل می گردد، همراه با واکنش های مخالفین و آغاز درگیری ها که بنیان حکایت های گوناگون را میسازد وخامت خصومت ها و غرور مسئولان راه پیمائی را تمدید می کند؛ رادیکالیزاسیون و قاطعیت درگیری ها را ترغیب می کند تا این که بصورت شورش درآیند: در فرانسه، «شب باریکادها» جایش را به گرد هم آئی ساده برای آزادی یاران در میدان پل پن لووه (نزدیک سوربن) میدهد. برخوردهائی فراتر از گروه بندی های تشکیل شده پیش می آید (نظیر اعتراض بزرگ ١٣ مه (٤)).و هنگامی که مشکلات عدیده ای پدید می آورد، این امرحالتی غیر عادی و فوق العاده به خود می گیرد. نظیر توقف زنجیره های تولید و غیرممکن شدن رفتن به محل کار، مشکلات تردد، قطع ارتباطات، محدودیت واقعی یا تخیلی تامین آذوقه، و آن هم در مقابل دولتی بی گوش شنوا.

«حوادث مه ٦٨» موجب هراس کسانی شد که انتظارش را نداشتند؛ اینان بدون وقفه طغیان هائی را که اشکال متفاوت بخود می گرفتند، پیش می کشیدند و مدعی میشدند که شیوه زندگی آنان را زیر سوال می برد. جوش و خروش، بینش گروه هائی را که تاریخ سیاسی و ایدئولوژیکی متفاوتی داشتند به هم نزدیک تر می کند، همان طوری که در ٢٧ مه ١٩٦٨ در صحن جوشان ورزشگاه شارلتی (٥) شاهدش بودیم.

اما، در همان وقت، در ضمن بسیج ، پراکندگی پیش می آید. هنگامی که خشم اولیه فروکش می کند، بی تفاوتی در برابر سازمان ها به چشم می خورد؛ «مقاومت» در برابر «سازماندهی»، نظیر امتناع از عضو گیری؛ کشمکش های میان سازمان ها، که هر کدام مدعی بود که بیش از رقیب تجسم حقیقت تاریخی است ، موجب می شود که اعتراضات فروکش کنند. همه آن سازمان ها به سوی آرمان های جمعی غیر ضروری تر نظیر اندیشیدن به شرایط فعالیت های کاربردی یا تجدید سازمان زندگی اش، گرایش پیدا کردند.

این گریز از مرکزهای عامل، مطمئن ترین پشتیبانان افراد حاضر در محل بودند، هنگامی که افراد را به فرار به جلو جهت درگیری نظامی بدون راه خروج فرا نمی خوانند، نظیر گروه های آلمانی و ایتالیائی. از این رو، اولین سالگرد بصورتی پارادوکسال با بازگشت چهره های متعدد رمانتیک یا تشدید «انقلاب» با آخرین معتقدان رویائی در هم شکسته، نظیر «کمونارهای» (٦) آشتی ناپذیر مواجه بود. یاس و دلسردی، پراکندگی و فروکشی بسیج، خلق و خوی سرخورده و دلزدگی، این احساس که برخی بهتر از دیگری گلیمش را ازآب بیرون میکشد، در ذهن ها و نیز در کوچه و خیابان، وهم و خیال اتحادی تسلیم طلبانه و مصالحه جو بوجود آورد. مانند «برنامه مشترک» [که حزب کمونیست و سوسیالیست فرانسه برای حکومت طرح کردند .م. ] (اوائل سال های ١٩٧٠)؟

با وجود این، این نوع نگرش نادیده گرفتن شکل بندی مجدد مشاجرات سال های دهه ١٩٨٠ است که سقوط «دیوار برلین» آخرین دگرگونی آن است. فرمول بندی مجدد چشم اندازهای عملی آلترناتیو (نمادین) از یک سو، مغشوش بودن نقاط اتکای چپ/راست، از سوی دیگر گروه ها و سخنگویان آنان را که پیش از آن نیز در موضع قوی بودند، تحکیم کرد. تاریخ باز بینی شده و تصحیح شده به آینده ای درخشان تبدیل شد. چرخش انجام شده جای رویا و تخیل را باز می گذارد و گوشه ای از عظمت بازسازی را نشان می دهد. آنان علیه «امپریالیسم» شوریدند: «خیرخواهان» ایشان را خطراتی برای «توتالیتاریسم» انگاشتند. آنان تصور می کردند که سرمایه داری محکوم به فروریختن است. این امر به فلسفه غیر قابل عبور از زمان تبدیل شد. آنان رویاهای گلیسم [دکترین سیاسی طرفداران دوگل] پر ابهت و منسوخ را به کناری می نهادند: این پدیده در آن زمان، آینده را زیر نقاب فرانسوا میتران، بتینو کراکسی یا یوشکا فیشر ترسیم می کرد.

چنین بود که در سال های دهه ١٩٩٠، دخالت های تعبیری بسیار چشمگیر، شورش های تکراری یا حتی سه هفته بسیج که ماموریت حاکمیت را زیر سوال برد: تایید بر حقوق فردی؛ گواهی توقعات اخلاقی جدید؛ برافراشتن یک طاق پیروزی در تجلیل از دموکراسی.(٧)

چهل سال بعد، تاریخ پرداخته ذهن فاتحان را باید رد کرد: از قبیل تمسخر (مثلا با شعار «از مه ٦٨ ذله شدیم») یا نظیر نکوهشی مانندتقصیر مال ٦٨ است»). فراموش نکنیم که پیروزمندان و مایوسان هنوز همدیگر را می درند. در صحنه های تلویزیون ها، خوشنودان مه ٦٨ را با تاکیدی پیروزمندانه دفن می کنند که گویا جنبش جامعه را زیر و رو کرده است. اما فراموش نکنیم، آیا جنبش مه ٦٨ فعالیت های سیاسی را نگشود؟ به زنان امکان نداد که بر تن خود صاحب شوند یا روابط جنسی را آزاد نکرد؟ فراتر از سخنان برخی از پیشگامان آن زمان، تا حدی فراموش می شود که اگر مه ١٩٦٨ رخ داد، پیش از هر چیز بخاطر شرکت خیل عظیم افراد ناشناخته و گمنام بود.

در کنار کسانی که این روزها برای خودنمائی، «خود را جلو می اندازند»، همه افراد کنجکاوی را فراموش می کنند که یک لحظه جادوئی جذب شان کرده بود. بالاخره، جایگاه کنونی افراد مقبولی را فراموش می کنند که مسیر مشترک شان، سازگاری همه را از دیده ها پنهان می کند.