پيک نت peiknet

نوروز 1392  

        www.pyknet.net

   پیک هفته

 

صفحه اول

پیوندهای پیک

بايگانی پيک

30 اسفند  1391

infos@pyknet.net

 
 
 

کتاب گفتگو با "سایه"

یک دائرة المعارف است

 
 
 
 
 

از رویدادهای انتشاراتی مهم سالی که سپری شد، انتشار کتاب "پیر پرنیان اندیش" بود. کتابی در دوجلد که سر به 1300 صفحه می زند و اگر آلبوم کم نظیر عکس های آن را نیز به این 1300 صفحه بیافزائیم، آنوقت به هزار پانصد صفحه نزدیک می شویم. این کتاب محصول 5 سال نشست و برخاست توام با گفتگوی "میلاد عظیمی" و "فاطمه طیه" همسر وی با "سایه" (هوشنگ ابتهاج) است. میلاد عظیمی از شاگردان شفیعی کدکنی است و خواننده کتاب، بر سر بسیاری از پیچ های سحرآمیز گفته ها و خاطرات "سایه" با سیمای نادیده ای آشنا می شود که از میان نسل بعد از انقلاب سر بر کشیده و امید جانشینی بزرگان شعر ایران را در دل زنده می کند.

حاصل این دیدار و گفتگوی 5 ساله، تنها این دو جلد کتابی نیست که منتشر شده است. علاوه بر اشاره و وعده جای، جای میلاد عظیمی به انتشار فصل های دیگری از این دیدار و گفتگو، خواننده با نقطه چین هائی در میان گفته های خاطره گونه سایه برخورد می کند که آنها نیز خود اگر به فصل و زمان خویش جای خود را به گفته ها بدهند، آنوقت، بی شک کتاب سر به سه جلد می زند. نقطه هائی که جانشین برخی اسامی و یا فصولی شده اند که انتشار آنها به صلاح نبوده و یا می توانسته مانع انتشار همین دو جلد در داخل کشور بشوند!

"پیر پرنیان اندیش" که انتشاراتی "سخن" آن را منتشر کرده، در اندک زمانی به چاپ سوم رسیده است. چنین استقبالی دراین سالهای کبیسه کتاب و کتابخوانی، خود یک پدیده است.

لحظه ای تردید نداریم که حتی کسانی که سالها با سایه از نزدیک آشنا بوده اند نیز در این کتاب با "سایه" ای آشنا می شوند که تاکنون نمی شناخته اند. سایه ای آشنا به فوت و فن کشتی و شیفته بازی بلیارد، آشنا به خیاطی و طباخی! سایه ای که دو دانگ صدا دارد و اغلب در خلوت خویش می خواند، بهترین حسابدار و کارپرداز است اما از مال دنیا هیچ ندارد جز غزل هائی که از خود باقی گذاشته و نقشی تاریخی که موجب خانه تکانی موسیقی در رادیو ایران بوده است. نقشی که اگر از نقش "داوود پیرنیا" در بنیانگذاری برنامه گلها بیشتر نباشد، کمتر نیست. سلطه عالمانه، اعجاب انگیز و توام با احساس او بر موسیقی ایران، آن بخش از شخصیت سایه است که دراین کتاب آن را می یابید. خواننده و نوازنده نام آشنائی نیست که سایه با او از نزدیک آشنا و نفس در نفس نبوده باشد. همچنان که شاعر نام آشنائی را به یاد ندارید که سایه با او نشست و برخاست نداشته است. با سیگار سخت آشناست و عاشق آن، اما هرگز اهل هیچ دم و دود دیگری نبوده است.

سعدی می گوید :

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه در یابی

و درباره سایه باید گفت:

ای که هشتاد رفت و بیداری

تا ابد در کنار ما جا داری

انصاف و در عین حال بی پروائی در بیان نظر در باره هرکس و هر پدیده ای، از جمله جاذبه های کتاب گفتگو با سایه است. او عشق خویش به خصلت های انسانی مرتضی کیوان توده ای و شعر و شخصیت شهریار شاعر و تار و سه تار محمد رضا لطفی را بارها عیان می کند، و در کنار این عیان گوئی عاشقانه، از خوش اندیشی، مدیریت، قاطعیت و پایبندی به عهد پسر دائی فرح پهلوی "رضا قطبی" در راس رادیو تلویزیون ملی ایران نیز بسیار به نیکی یاد می کند. چنان که کوچکترین خصلت نیک زندانبانان جوان و میانه سال زندان جمهوری اسلامی، در آن 9 ماهی که نزدیک به سه ماه آن را با چشم بند در آن طی کرد را از یاد نمی برد. و این فراخ آغوش است که باور به نظرات سایه را دو چندان می کند.

او آرشیو کم نظیری از موسیقی ایران را در اختیار دارد، همچنان که نامه ها و دست خط هائی تاریخی را. خانه اش در خیابان کوشک تهران و درخت ارغوان آن را برحسب نیاز زندگی از کف داده است، اما در این سالها، پیشنهاد گروهی از دوستان برای باز خرید آن خانه از صاحب تازه اش - به هر قیمت و بهائی- بنام سایه، با این امید که پس از او بعنوان "سرای سایه" به میراث فرهنگی منتقل شود را نپذیرفته و خود نیز چنین بضاعتی را ندارد. شاید باید طوماری با امضای ایرانی ها تهیه کرد تا سرنوشت آن خانه چنان شود که دوستان سایه حاضرند پول خویش را در راه آن خرج کنند. خانه ای که بسیاری از بزرگان شعر و ادب و موسیقی ایران در آن رفت و آمد داشته اند و اگر آرشیو موسیقی و کتاب، سازها و دست خط هائی که سایه در اختیار دارد در آن جمع شود، خود یک موزه می شود.

طنز دلنشین میلاد عظیمی، که گاه فرصت بیان آن را در این گفتگوی 5 ساله یافته، درکنار بزله گوئی‌ها و اشکی که اغلب از دیده سایه روان است، از دیگر ویژگی های کتاب است. باید با حوصله کتاب را خواند تا به این ریزه کاری ها پی برد. سایه در این گفتگوی طولانی بندرت خاطره ای را به خشم آلوده است. شاید چند مورد انگشت شمار. از این جمله اند خاطره تلخی را که از مراجعه یک زن و مرد "از رفقا" بر زبان می آورد. در صفحه 342 کتاب می گوید که این زن و مرد در شهر کلن آلمان، با یک دفتر شعر به او مراجعه کرده و در قبال 10 هزار یورو از او می خواهند که بگوید سبک شعرهای این دفتر شبیه سبک شعرهای طبری است. و سایه تلخ و کوبنده می گوید: «شما اومدید توی خونه من، به من پیشنهاد رشوه می کنید که دروغ بنویسم» ...

از میان خاطراتی که درباره برنامه های گلها دارد، این خاطره از گلهای تازه شماره 7... "بهار غم انگیز" که مثنوی معروف سایه با همکاری عبدالوهاب شهیدی، جواد معروفی، همایون خرم و جهانگیز ملک در مایه اصفهان اجرا شده را با هم بخوانیم:

 تازه رفته بودم رادیو. یه روز عبدالوهاب شهیدی اومد و به من گفت: آقا من روی اون شعر شما کار کردم. گفتم کدوم شعر؟ گفت : بهار غم انگیز. یه روز قرار بذارین من بیام این شعرو بخونم.... رفتیم استودیو. خرم و معروفی مقدمه ای زدن و شهیدی شروع کرد به خوندن و تا آخر یکسره رفتن. وقتی شهیدی شروع کرد به خوندن، من دیدم که خرم و معروفی اصلا تغییر حال دادن و یه چیز خیلی سوزناکی می زدن. وقتی کارشون تموم شد رفتم تو استودیو گفتم: آقای خرم، آقای معروفی می شه خواهش کنم مقدمه رو دوباره بگیریم و اونام با اون حالی که بعد از خواندن شهیدی پیدا کرده بودن، دوباره زدن. یه چیز استثنائیه واقعا. بعد شهیدی به من گفت که ساواک منو خواست و گفت چرا این شعرو خوندی؟

استاد معروفه که آقای شهیدی با ساواک همکاری داشته

سایه: نه بابا! این حرفا چیه؟ (با ناراحتی و قاطعیت جواب میدهد)....

شما بایستی در اون شرایط زندگی کرده باشین تا بتونین تک تک این کلمات رو حس کنین. گفتنی نیست. بهار بعد از کودتا بود. انگار خاک مرده پاشیده بودن رو جامعه. فضا طوری بود که من وقتی یه نظامی رو می دیدم که یه دسته گل دستش گرفته، حیرت می کردم که مگه ممکنه یه نظامی هم گل بخره؟ تو این اوضاع این شعر ساخته شد و شهید خواند. جامعه هم خوب با این شعر ارتباط برقرار کرد و رفت تو مردم:

 

بهار آمد، گل و نسرین نیآورد

نسیمی بوی فروردین نیآورد

پستو آمد و از گل خبر نیست

چرا با گل، پرستو همسفر نیست؟

چه افتاد این گلستان را چه افتاد؟

که آئین بهاران رفتش از یاد"

چرا در هر نسیمی بوی خون است؟

چرا زلف بنفشه سرنگون است؟

چرا پروانگان را پر شکسته است؟

چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟

بهارا بنگر این دشت مشوش

که می بارد بر آن باران آتش

برآید سرخ گل، خواهی نخواهی

و گر خود صد خزان آرد تباهی

اگر خود عمر باشد، سر بر آریم

دل و جان در هوای هم گماریم

در طول همین 1400 صفحه است که بسیاری از پیشداوری ها تغییر می کند و از آن مهم تر، انسان احساس می کند هر موسیقی که شنیده و یا هر شعری را که خوانده باید یکبار دیگر، با در نظر داشتن ریزه کاری هائی که سایه به آنها اشاره می کند خواند و شنید!

اگر بخواهیم از کتاب سایه برایتان فال بگیریم، آنوقت باید 1400 صفحه فال منتشر کنیم. خود، کتاب را باید بخوانید و تردید داریم پس از خواندن آن، قضاوت ما را تائید نکنید!

 

نوروز 1392

 
 

اشتراک گذاری: