در ادامه افشای
پرداخت رشوه توسط شرکت استات
اويل به يك شركت ايراني- انگليسی
كه گفته ميشود برخی مقامات
نفتی نروژ و ايران(از جمله
خانواده هاشمی رفسنجاني) در
رابطه با آن هم اكنون درگيرهستند،
"هوبارد" يكی از مديران
مستعفی "استات اويل"
اطلاعات تازه ای را دراختيار
مطبوعات گذاشت. او که خود از متهمين
انگليسی اين پرونده است، طی
نامه ای به هيات مديره استات
اويل و با هدف تبرئه خويش نوع رابطه
با مهدی هاشمی و نحوه پرداخت
سالی 5ر1 ميليون دلار و بمدت 10 سال
به وی را تشريح کرد. وی دراين
نامه نام مستعار مهدی هاشمی
را در قراردادهای نفتی
برای نخستين بار فاش ساخت و نوشت:
به: هيئت مديره شركت استات اويل
از
: ريچارد هوبارد
تاريخ
22/10/2003
من
شخصا از صدماتی كه در طول ماه گذشته
به استات اويل وارد گرديده متاسفم.
در سه سال گذشته تلاشهای
زيادی را صرف پيشبرد جنبه بينالمللی
شركت استات اويل کردم و به دنبال
موفقيت شركت بودهام و از اين كه
كارها از مسيری كه بوده خارج گرديده
احساس ناخوشايندی دارم و مانند
هميشه آمادگی انجام هر كاری
جهت كمك را دارم.
اميدوارم
بتوانم به
نحوی نارضايتی
خود را از اين كه فرصتی به من
داده نشد تا توضيحات خود را
به هيئت مديره در خصوص گزارش گروه
حسابرسی كه در تابستان تهيه گرديده
بود ارائه دهم ، اعلام دارم.
با
توجه به مركزيت نقشی كه خود در
توسعه كار شركت در ايران داشتهام
متعجب هستم كه اعضاء هيئت مديره نميخواهند
توضيحات من را در خصوص آنچه پيش آمد
بشنوند.
ميخواهم
خلاصهای از حقايق وقايعی كه
قبلا نيز به پليس اقتصادی اعلام
نمودهام به اطلاع اعضاء محترم
هيئت مديره برسانم
دسته
بندی وقايع از لحاظ زمان
در
اينجا خلاصهای از وقايع
اصلی در خصوص توسعه كار در ايران
را به عرض ميرسانم و لازم به توضيح
است كه جهت اعلام جزئيات ملاقاتها و
تاريخ و افراد شركت كننده نياز به
دسترسی به سررسيد و تقويم
شخصی خود دارم.
اينجانب
در نوامبر سال 2000 با هدف اصلی كمك
به اولاف فيل در
خصوص توسعه جنبه بينالمللی
شركت در فعاليتهای بالادستی
به شرکت
استات اويل پيوستم
.
برنامه
توسعه فعاليت های شركت در ايران
بعد از امضاء صورتجلسه تفاهم كه در
زمان بازديد اولاف اسكلسن از ايران
در نوامبر 2000 صورت گرفته بود جنبه
عملی به خود گرفت.
بر
اساس تفاهم فوقالاشاره، شركت
ملی نفت ايران از استات اويل
درخواست ارزيابی 6 يا 7 پروژه
مختلف را نموده، در طی سال 2001 در
حالی كه ارزيابی های مذكور
در حال انجام بودند،
شركت استات اويل ايران با مهدی هاشمی فرزند
رئيس جمهور پيشين ايران كه از او
تحت عنوان «جونيور»
ياد ميشد. تماس برقرار نمود .
اولين
جلسه در دفتر استات اويل در «برگن»
برگزار گرديد، كه البته جونيور (مهدی
هاشمي) به دعوت رسمی استات اويل
برای بازديد از آزمايشگاه ها و
مراكز تحقيقاتی به نروژ سفر كرده
بود.
يک�
ماه بعد او اعلام
كرد كه آيا استات اويل در صورت
موفقيت در پروژه های نفتی
آمادگی كمك به موسسات
عام المنفعه و آموزشی را
دارد.
ويلی
اولسن و من به جونيور توضيح داديم كه اين شرکت امكان كمك به
موسسات عام المنفعه را در روال
متعارف خود پيش بينی نكرده است .
اين
اولين فعاليت جدی استات اويل در
صنايع بالادستی در خاورميانه و
علی الخصوص ايران بود وهيچيك
از تيم ما دارای تجربه كافی
جهت انجام يك پروژه بای بك در اين
محيط نبود.
ما
به طور شفافی به مشاوره نياز
داشتيم وتنها كشور مسلمان كه من
تجربه فعاليت در آن داشتم الجزاير
بود.
من
و ويليالسن (مشاور سياسی اولاف
فيل) با درهمكاری با هم متوجه
شديم كه " كارها چگونه در ايران
انجام ميگيرد".
ما به " تری آدام" همكار قديمی من و ويلی از شركت
BP
Statoil Allians
كه دارای تماسهای خوبی در
ايران بود، به خصوص كه قبلا مدير AIOC
در
آذربايجان بود،
مراجعه
نموديم. (
او در حال حاضر نيز در پروژههای
بازسازی عراق فعال است)
.
او
با بسياری از رويدادها در ايران
آشنا بود و توضيحات مفصلی نيز در
اين خصوص به ما ارائه داد. او همچنين
سميناری در محل گوسل با حضور
اولاف فيل و ديگران برگزار کرد. من
ياداشتهای خود از توضيحات تری
آدام را به Okokrim
ارائه داده ام.
تری
آدام به ما گفت كه يك مفهوم شفاف در
ايران وجود دارد که مطابق آن انتظار
ميرود كمپانيهای فعال
خارجی در ايران كمكهايی
اجتماعی ارائه دهند. مسئله ما هم
اين بود كه راه قابل قبولی
برای اين �کمک�ها بيابيم.
يكی
از اهداف اصلی استات اويل
ايجاد يك رابطه جديد بين دو شركت
اصلی نفت دولتی بود اين شروع
استراتژی دقالباب ما بود كه
بعدا طی دو سال توسعه يافت.
به
علاوه ترجيح شفاف استات اويل به توصيه جونيور و تری آدامز
شركت در برنامه توسعه اجتماعی،
فرهنگی، آموزشی، و بهداشتی
بود. شخصآٌ
تلاش زيادی برای ايجاد يك
مركز تحقيقاتی برای افزايش
قدرت استخراج نفت صرف نمودم. ما
معتقد بوديم كه ايرانی ها
خيلی زود تصميم می گيرند تا
استات اويل هدايت اين نوع پروژه
ها
را انجام دهد؛ اما بعدا شخصا بحث
هائی با وزير نفت ايران (زنگنه) و
ديگران داشتم.
بعد
از بحث هايی که
در محل شركت داشتيم به اين نتيجه
رسيديم كه يكی از اين پيشنهادات
ميتواند از لحاظ اقتصادی توجيه
پذير باشد، زيرا از ديد استات اويل
نيز امكان پذير بود.
من
قبلا روند اين مباحثات را به Okokrim
ارائه
نموده ام.
بر
پايه جمع بندی استات اويل مقرر
شد به منظور دريافت مشاوره های
مورد نياز مقدماتی و ارتباط
مستمر مشاوره ای در طول 10 سال
فعاليت نفتی با NIOC
قرارداد خدمات مشاوره ای مورد
نياز با يك شركت معتبر منعقد گردد.
بر اساس مطالعات جامعی كه انجام
شد از بين چند شركت مطرح، شركت انگليسی
هورتون كه می توانست اطلاعات
جامعی از مقررات و قوانين
ايرانی را نيز در اختيار قرار
دهد طی تشريفاتی انتخاب و عقد
قرارداد صورت گرفت.
با
توجه به اين كه اين اولين فعاليت
استات اويل در خاورميانه بود،
ما فكر كرديم اين حركت ميتواند
ارزشمند باشد به طوری كه مشاوره’
محلی خوبی برای ارائه
اطلاعات از محيط ايران و قوانين و
مقررات جاری كشور باشد. استات
اويل تصميم گرفت كه هزينه اين
خدمات و اطلاعات را بر اساس صورت
حسابهای ارائه شده از طرف مشاور
بپردازد.
ما
ميدانستيم كه جونيور (مهدی
هاشمي) مدير يكی از شركتهای
تابعه NIOC هست
كه به توسعه استفاده از گاز
طبيعی فشرده
(CNG) در
ايران سرگرم است. ما فكر نميكرديم
اين موضوع تضادی با منافع موضوع
كار ما داشته باشد. زيرا موضوع
فعاليت جونيور خارج از فعاليت
های فوقانی نفت و گاز بود.
در
روند تصميمگيری انعقاد
قرارداد مشاورهای ، 5 نفر از
مديران اصلی استات اويل دخالت
داشتند. اولاف فيل، اينگ هانسن،
ويلی اولسن، جاكوب ميلدلتون و
خود من.
بعد
از مباحثاتی كه در اين خصوص در
واحدهای مختلف شرکت انجام شد،
تصميم اصلی درجلسهای در
دفتر اولاف فيل واقع در واحد C3 با
حضور اولاف و من اتخاذ گرديد. به
خوبی تاريخ دقيق جلسه را به ياد
ندارم اما زمان آن پيش از نهائی
سازی قرارداد در ژوئن 2002 بود.
به
علاوه به ياد نميآوريم كه طرف
قرارداد شركت edguwood بود يا شركت Horton
و
يا پرداختها بايد به يك حساب Off shore account صورت
می گرفت يا نه.
با
توجه به حجم پولی هزينهها inge
hansen
يادآور شد كه مبلغ 5/1
ميليون دلار در سال و به مدت 10
سال ميتواند توجيه پذير باشد؛
به خصوص وقتی با هزينههای
مشاوره مشابه از موسسات بانكی و
سرمايهگذاری مقايسه گردد.
قبل
از اخذ تصميم برای انعقاد
قرارداد، ويلی اولسن مشاورهای
از همكاران مستقر در دفتر مركزی
دريافت نمود. ويلی به من گفت كه
علاوه بر واحد حقوقی و روابط بينالملل
از ديويد پلات مدير حراست استات
اويل نيز توصيههايی دريافت
نموديم. من فكر ميكنم جاكوب از
يكی از وكلا خواسته بود تا مدارك
قرارداد را آماده نمايد. در همين
حال من ترايوار پدرسن «يكی از
اعضای تيم مديريتی و معاون
خود “كريسون
سيولد” را در اين كار مامور نمودم.
جاكوب
ميدلتون در همين حال مراحل اعطای
اختيار قانونی به اولاف فيل
برای ارائه مجوز به ترايوار
برای امضاء قرارداد را در ژوئن
2002 پيگيری
مينمود.
اولين
پرداخت نيز تا پايان سال صورت نگرفت.
در پايان سال و نيمه سال بعد واحد
مالی طبق توافقات صورت گرفته پرداخت
هايی را به عباس
يزدی انجام
داد.
بين
زمان توافق اوليه و زمانی كه
قرارداد توسط واحد حقوقی
نهائی سازی شد، به امضاء
«ترايوار» رسيد
و پرداختها در ماه دسامبر صورت
گرفت، هيچ مشكلی پيش نيامده بود
و به ياد ندارم هيچ توجه و نظر
خاصی در اين خصوص از طرف كسی
ارائه شده باشد. البته اين واقعيت
را نبايد فراموش كرد كه اشخاص و
واحدهای زيادی از اين توافق
و موضوع آن مطلع نبودند.
تيم
حقوقی جاكوب مسئوليت
حقوقی روند طی شده را به عهده
گرفته بود. در همين حال جاكوب طی
جلسه �ميته
اجرايی (KL)
در 8 سپتامبر 2003 به من گفت كه او
متعجب شده از اين كه استات اويل پرداخت
هائی را به حساب Offshore
داشته است. او گفت انتظار داشته كه پرداختها
به يك حساب در انگلستان صورت گرفته
باشد.
جاكوب
خاطر نشان كرد كه من مجوزی را به
عباس يزدی جهت انتقال حساب از يك
حساب متعلق به شركت edguwood
به
حساب offshore
متعلق به شركت هورتون را صادر نمودهام.
اما
يزدی در پاسخ سئوال من در جلسه 8
سپتامبر KL
گفت كه هر دو حساب edguwood و
هورتون حسابهای offshore
هستند و در واقع او اختيار انتخاب
يك حساب offshore
را داشت. دفتر لندن نيز دفتر ثبت شده
نبوده بلكه دفتر نمايندگی بود.
حسابهای
offshore
(حساب هائی که رانت خواران
حکومتی سريع باز می کنند و پس
از دريافت رشوه و معاملاتی از
اين دست آن را می بندند تا ردی
باقی نماند!) برای ايرانيها
يك امر معمولی و به طور كامل
قانونی بود.
بعد
از امضای قرارداد اعضاء تيم من
جلسات منظمی
با عباس يزدی داشتيم. البته به
طور موردی ملاقاتهايی با
جونيور داشتيم و در اين ملاقاتها مشورت
های خوبی در خصوص فضای كار
و مسائل سياسی جاری دريافت
می كرديم كه بسيار هم مفيد
بود.
اعضای
تيم ما كه در جلسات با جونيور(مهدی
هاشمي) شركت داشتند عبارت بودند
از :
Olejohan
Lydersen , Odd Mosberguik, Tor Ivan pederson
، صورت جلسات نيز توسط اعضای تيم تهيه گرديده كه مدارك آن موجود
است. يكی از صورت جلسات خودم نيز
در دست Okekrim
ميباشد. طرف قرارداد
مشاوره نيز
دسترسی به کارشناسان را
برای ارائه گزارشات مورد نظر ما
فراهم مينمود.
تصميم گيرندگان در ايران
نگرانيهايی
ابراز گرديد كه ممكن است قرارداد
مشاوره هورتون پوششی باشد
برای پرداخت رشوه توسط استات
اويل تا بتواند طرفهای ايرانی
را متقاعد نمايد كه موافقت خود را
با اعطای كار پروژه فاز 6 و 7 و 8
پارس جنوبی كه قرارداد اصلی
آن با شركت پترو پارس منعقد گرديده،
اعلام نمايند.
البته،
در صورتی كه واقع بين باشيم دولت ايران تلاش زيادی برای به
كارگيری استات اويل به عنوان
همكار پروژه داشت تا بتوانند پروژه
را از مشكلات موجود خارج نموده و بر
روی مسير اصلی برگردانند،
زيرا پتروپارس به شدت به يك همكار
جهت راهاندازی احتياج داشت.
اين
يك پروژه كوچك بود، لذا كار سختی
بر روی آن صورت گرفت تا
اقتصادی و عملی گردد.
در
اين مسير 7 تصميم گيرنده اصلی از
طرف ايرانيها فعال بودند كه در
زيراشاره ميکنم.
دو
مدير از پتروپارس، آقای منوچهری
كه مذاكره كننده اصلی بود و
آقای تركان
مدير عامل که طی مراحل بعدی
مذاكراتی داشت، طی زمان
مذاكره مالکيت شركت پتروپارس به
شركت نيكو منتقل گرديد و ما
جلساتی با مديران اصلی نيكو
آقايان هدايت زاده و
كاظم پوراردبيلی داشتيم. همانطور كه
قبلاٌ نيز در جلسات هيئت مديره
توضيح دادهام مذاكرات عقد
قرارداد با طرف ايرانی بسيار سخت
بود به صورتی كه تا پايان سال 2002
ممكن بود كه ما هر زمان در مذاكرات
شكست بخوريم.
آقای
هدايت زاده به طور اخص در مذاكرات
بسيار سخت بود و Inge Hansen
جلسات زيادی را برای تنظيم
درخواست استات اويل برای اخذ
ضمانت مالی از نيكو داشته است.
Odd
Mosbergvik
نيز مسئول اخذ ضمانت از نيكو بود. او
كسی بود كه بالاخره يك توافق
مورد قبول استات اويل را
نهائی نمود. اگرچه ما به حالت پياده
روی به سمت آخرين بعدازظهر نزديك
بوديم.
موافقت
دولت با پروژه فاز 6/7/8 از طرف
آقای صالحی فروز
مدير شركت نفت و گاز پارس،
اعضای هئيت مديره NIOC، آقای مير معزی
و آقای زنگنه
شخص
وزير
نفت اعلام گرديد.
البته من
بعيد
ميدانم كه
تصميم گيرندگان هيچگاه رشوهای
درخواست و يا دريافت نموده
باشند،
تا به استات اويل امكان اجرای
پروژه 7/6/8 پارس جنوبی را بدهند.(بايد
توجه داشت که نويسنده نامه خود متهم
است و اين ادعا عملا به معنای
تبرئه خود نيز هست!!)
روش
اتخاذ شده توسط تيم حسابرسی داخل
استات اويل وضعيت را بدتر نمود.
اولين
نقطه در شروع حسابرسی ،
ارزيابی اين است كه آيا فساد
مالی رخ داده سپس انجام تحقيقات
جنايی در خصوص آن صورت ميگيرد.
من
بعدا متوجه شدم كه تيم حسابرسی
اشاره دارد كه من مبالغی از
يزدی دريافت نمودهام. من
حقيقتا از شنيدن اين موضوع از
همكارانم در داخل شركت پريشان شدم.
من
فقط به منافع استات اويل فکر ميكردم
و البته هرگز از يزدي- هورتون،
و يا هيچ شخص ديگری وجهی
درخواست و يا دريافت ننمودهام.
من
جلساتی با تيم حسابرسی داشتم
و با وجود اين كه درخواست كپی از
متن اين جلسات نمودم، هرگز گزارش
حسابرسی را نديدم و از محتوای
آن بيخبر هستم.
وكيل
من آقای Erling
olyngtveit
بارها درخواست من را برای دريافت
اين مدرك اعلام نمود، اما به اطلاع
ايشان رسيد كه اين مدرك به من ارائه
نخواهد شد. به نظر ميرسد كه
روزنامه DN
يك كپی از مدرك فوق را در اختيار
دارد.
اولاف
و من پذيرفتيم كه از يزدی
بخواهيم تا حساب را به انگلستان
منتقل نمايد.
TorIvar
و من در حال انجام اين موارد بوديم
كه خبر چين (Mole)
استات اويل اطلاعات را در اختيار
روزنامه DN
قرار داد.
با
توجه به نظرات گروه حسابرسی به
من توصيه شد كه در طی تابستان
قرارداد را ملغی نموده و حتی
مبلغ 5 ميليون دلار پرداختی
نيز بازپس گرفته شود. من فكر ميكنم
احتمالاٌ ميتوانستم اين كارها را
انجام دهم، اما اولاف ميخواست كه
قرارداد ادامه پيدا كند او معتقد
بود كه ما يك توافق قانونی
داشتيم و او نميخواهد آن را
ملغی نمايد، مگر اين كه مشاور از
تعهداتش تخطی نموده و قرارداد به
دليل قصور از تعهدات فسخ گردد.
خبرچين Mole))
استات اويل
از
خودم پرسيدهام كه چه كسی خبر چين
استات اويل است و اطلاعات موضوع را
در اختيار رسانهها قرارداده و
انگيزه آنها چه بوده است؟
به
هر حال با توجه به گذشته، شما
احتمالا می دانيد كه آدمهای
معينی در محل مركزی شركت ميخواستند
كه من استات اويل را ترك نمايم. به
من گفته شده بود كه يك عده
خيلی ناراحتند كه اولاف فيل قصد
تمديد قرارداد مرا به مدت 2 سال در
اول جولای داشته است. آنها
اميدوار بودند كه از انقضای
قراردادم شركت را ترك نمايم. من فكر
ميكنم كه انگيزه اصلی خبر چين
استات اويل اجبار من به ترك استات
اويل بود. به دليل اينكه من باعث
ايجاد ارتباطات كاری بينالمللی
در استات اويل شده بودم كه با رويههای
NCS
در مقابله بود.
من
معتقد هستم كه اين يك خطای
جمعی بود برای من و ديگر
مديران عالی (اولاف راينگ، جاكوب،
ويلي) كه به ميزان لازم دراين خصوص
تلاش ننموديم.
من
مطمئن هستم كه اگر تيم حسابرسی
شواهد اوليه از فساد مالی داشتند،
همه اينها ميتوانست در داخل شركت
حل و فصل گردد. اگر ما به طريق
ديگری عمل ميكرديم.
من
شخصاٌ با نظرات پيشنهادی گروه
حسابرسی مبنی بر اطلاع
رسانی به اعضاء KL
موافق هستم اين مسئوليت اولاف فيل
بود و در حال حاضر معتقد هستم كه در
آن زمان بايد مداخله مينمودم.
در
زمان ارائه استراتژی ايران در
ماه آگوست، من به اولاف پيشنهاد
دادم تا اعضاء هيئت مديره را در
جريان قراردهد. اما او به من اطلاع
داد كه اين بحث را در جلسات
روزآمدی كار مطرح مينمايد و
نيازی به مباحثات بيشتر نيست.
من
به شما اطمينان ميدهم كه هيچ نوع
قصدی برای فساد مالی در جهت
برنده شدن قرارداد بای باك در
ميان نبوده و معتقد هستم هيچ نوع پرداخت
رشوه برای عقد قرارداد باری
جنوبی 6/7/8 صورت نپذيرفته است.
با
توجه به تجربيات در خصوص ايران
انتظار دارم در آينده استات اويل با
مسائل جدی روبرو گردد همانطور كه
ما تجربياتی در اين خصوص داشتيم
كه باعث آگاهی ما از موضوعات شده
است.
اولين
نگرانی من مذاكرات در حال انجام
در خصوص پروژه GTL
باری جنوبی است. استات اويل
بايد خيلی مراقب باشد تا در
مراحل انعقاد قرارداد EPS
دچار و دستخوش قرارداد مهندسی
نگردد.
دلايل
من برای ترك استات اويل
بر
اساس درخواست كميته اجرائی KL
در 8 سپتامبر، من و Stig Bergseth
رئيس واحد HSE
با عباس يزدی در 10 سپتامبر جلسهای
برگزار و تلاش كرديم موافقت او را
جهت فسخ قرارداد مشاوره جلب نماييم.
ما اميدوار بوديم اين حركت ما از
ايجاد صدمات بيشتر به استات اويل در
رسانهها توسط خبر چين استات
اويل جلوگيری نمايد.
من
بر سر پيشنهاد خود جهت ادای
توضيحات به اعضاء هيئت مديره
باقی هستم.
|