ايران

www.peiknet.com

   پيك نت

 
صفحه اول پیوندهای پیک بايگانی پيک  

infos@peiknet.com

 
 
 

امپراطوری شیعه
این سناریو را یکسال پیش
پورمحمدی تعریف کرده بود
کجاست بانگ صلح و مخالفت با ویرانی ایران؟

سین. ابراهیمی

 
 
 
 
 

رهبری جمهوری اسلامی و احمدی نژاد طی چند ماه گذشته مانند  دن کیشوت و سانچو پانزا عمل کرده اند. آیا ورای این فریاد‌های دن کیشوتی ظاهری برای «برچیدن پلیدی‌ها» از روی زمین، سیاستی برنامه ریزی شده نهفته است و یا رجزخوانی مختصری است پس از بر زمین زدن رقیب داخلی، تا راه بازگشت او را کور کند؟

 متاسفانه در ظاهر دن کیشوتی این سیاست خارجی دستگاه ولایت فقیه استراتژی بس مخوفی پنهان است. استراتژی تصرف دنیای اسلام به وسیله شیعه دوازده امامی و سپس تصرف جهان.

 

***

بر ما چه می‌رود؟ چه بر سرمان می‌آید؟ چرا این گونه شده است؟ در خیابابان‌های لندن، برلین، رم   و پاریس خبری نیست. هیچکس  زنده باد صلح فریاد نمی زند، علیه خطری که ایران را ـ  مردمش را می‌گویم ـ اقتصاد و آثار حیات و تاریخی آن را تهدید می‌کند  به خشم نمی آید. روشنفکران وصلح دوستان و طرفداران کشور‌های «مظلوم»، جنوب، درحال رشد مقاله ای در گاردین، فرانکفورتر آلگمانیه و لوموند و ال پایس چاپ نمی کنند. گویی اصلا خبری نیست. پرونده اتمی ایران همین روز‌ها از سوی شورای حکام بررسی و احتمالا به شورای امنیت فرستاده می‌شود. یادمان هست زمانی که پرونده عراق در چنین مراحلی بود. دنیا به حرکت در آمده بود. جهان در مقابل آمریکا صف کشیده بود. راستی چه چیزی در انتظار ماست. مردن غریبانه جوانان و کودکان و زنان و پیران ما، خراب شدن صنایع و کارخانه‌ها و مزارع و خانه‌ها و کاشانه‌هایمان. راستی بر ما چه خواهد رفت. راز چنین سکوت جهانی در ورای تلکس‌های چنان اخباری چیست؟ آیا  جهانیان می‌خواهند خبر زخمی  شدن یا مرگ ملتی 75 میلیونی  را فقط در صفحه حوادث بخوانند؟

 

 صدام حسین با تمام جنایاتی که علیه خلقهای منطقه، به ویژه مردم عراق و ایران انجام داد، در آخرین ماههای حکومت خود نشان داد که سیاستمداری برجسته شده است، با همکاری  کامل با سازمانها و نهاد‌های بین المللی، همچنین کشور‌هایی که به درجاتی مختلف و به دلایلی متفاوت در پس طرح خاورمیانه ای  جرج بوش نقشه پنجه انداختن به چاههای نفت را کشف کرده بودند و منشور تاسیس دموکراسی وی را جدی نمی گرفتند، توانست کار زار جهانی علیه عراق را بشکند و تا حدودی آنرا این جوش و خروشها راعلیه آمریکا، انگلیس و اسپانیا در آورد، مقالاتی که در نشریات نام برده در بالا همان زمان چاپ شده اند و اخبار راهپیمایی‌های میلیونی در اروپا شاهدان ما هستند. اما با همه این‌ها، آمدن صدام حسین به میان مردم، یک روز قبل از تصرف بغداد، دیگر دیر شده بود. در تصویر‌های تلویزیونی  صدام حسین مغموم که گاه گاهی به آسمان نگاه می‌کرد از نظر مردم دنیا پنهان نماند؛ گویی با  درنگ در خیابان و نگاه به آسمان در انتظاربمبی از هواپیماهای آمریکایی بود، تا آرزوی صلاح الدین ایوبی  دوم شدن او را مستجاب کند. ولی چنین نشد و ماند تا تاریخ او را با ذلت در قفس دشمن تصویر کند.

 

اما این دولت راست افراطی حاکم بر ایران تاکنون جز تحریک جهانیان علیه ایران چه کرده است؟  کمتر کسی در جهان یافت می‌شود که این دولت را که با تقلب دستگاه ولایت فقیه روی کار آمده است، جدی بگیرد. زیرا نه دوستان معدود و نه دولتهای‌بی‌طرف روی  انسجام و ثبات ویکرنگی سیاسی آن می‌توانند حساب کنند  و نه نهاد‌ها و سازمانهای بین المللی  و کشور‌های غربی، روی صداقت و پیگیری نظریات  اعلام شده آن. سیاستهای این دولت طی این زمان پنج ماهه، به  کاریکاتوریست‌ها و طنز نویسان بیشتر خوراک داده است تا دیپلمات‌ها و یا تحلیل گران سیاسی.

 

 نباید فراموش کرد  دولتی که با   گزینش احمدی نژاد با حمایت حزب بسیج وسپاه به عنوان رییس آن، پس ازکودتای مجلس هفتمی رهبر، تکوین یافته است، مجری وفادارانه سیاست‌های بیت رهبری است واگر با همه «هل من مبارز» طلبی می‌کند، یک روز با تاریخ هشت سال جمهوری اسلامی جنگ دارد، روز دیگر با شانزده سال آن. امروز می‌خواهد اسراییل را از روی نقشه جهان محو کند، فردا می‌خواهد یک اسراییل دیگر در آلمان و اتریش بسازد، و روزی هم می‌پندارد که باید برای اداره جهان آماده شود. مرکز و پایتخت آن را هم قم تعیین می‌کند. همه اینها را با صلاحدید رهبری انجام می‌دهد؛ همانی که پس از برگزیدنش به ریاست دولت دستهایش را بوسید. و همه این  هل من مبارز خوانی‌های داخلی و جنگ طلبی خارجی را مانند روضه خوانها  با رجوع به روایاتی از دوره نخستین اسلام، شاهد گرفتن احادیث و الگوگیری از رجز خوانی‌های تعزیه خوانان، نوحه سرایان و قمه زنان انجام می‌دهد.

 

حکایت دستگاه ولایت فقیه وسخنگوی جدید آن محمود احمدی نژاد، به ظاهر شباهت زیادی به داستان «دن کیشوت» سر وانتس دارد که سال گذشته چهار صدمین سال انتشار آن در محافل ادبی سراسرجهان و به ویژه اسپانیا جشن گرفته شد و به عنوان بهترین و نخستین رمان مدرن جهان مورد تکریم قرار گرفت. به نظر می‌رسد شخصیت دایی جان ناپلئون و مش قاسم با نمونه گیری از دن کیشوت و مریدش سانچو پانزا خلق شده باشد.

 

دن کیشوت این ارباب متوسط الحال شیفته قصه‌های شوالیه‌های ماجراجویی است که برای نجات بیت المقدس از دست مسلمانان از اروپا  به سوی خاورمیانه سرازیر می‌شدند و یا برای شاهان اروپا در اسپانیا می‌جنگیدند. او همواره این  روایت‌ها و حدیث‌های سرگذشت آنان را می‌خواند و حتا با فروش  تکه‌هایی از زمین‌های گندم خود کتابهای شوالیه گری را می‌خرید و در خانه خود انبار می‌کرد و شب و روز می‌خواند. چنان که به مرور پا از دنیای زمینی برچید و در عالم خیال، خود را شوالیه ای دید که برای برداشتن زشتی‌ها و پلیدی‌های جهان خاکی  ماموریتی عظیم پیدا کرده است، برای کسب افتخار و خدمت به کشور، لگن  ریش تراشی سلمانی  را به جای کلاهخود بر سر می‌گذارد،  سوار بر اسب نحیف خود می‌شود که آنرا شاعرانه «روسینانت» می‌خواند و به صحرا می‌زند. زیرا وجدانش  او را چنین فرا می‌خواند:

«جهان از دست رفت، تو پا در رکاب کن!»

 

 برای رفتن به کجا ؟ او خود هم نمی داند، می‌گذارد اسب اش راهی بجوید، مانند....

 

رهبری جمهوری اسلامی و دولت احمدی نژاد طی چند ماه گذشته مانند  دون کیشوت و سانچو پانزا عمل کرده اند. آیا ورای این فریاد‌های دن کیشوتی ظاهری برای «برچیدن پلیدی‌ها» از روی زمین، سیاستی برنامه ریزی شده نهفته است و یا رجزخوانی مختصری است پس از به زمین زدن رقیب داخلی، تا راه بازگشت او را کور کند؟

 

متاسفانه در ظاهر دن کیشوتی این سیاست خارجی دستگاه ولایت فقیه استراتژی بس مخوفی پنهان است. استراتژی تصرف دنیای اسلام به وسیله شیعه دوازده امامی و سپس تصرف جهان.

 

مصاحبه طولانی یک سال پیش  مصطفی پور محمدی وزیر کشور کنونی در« ویژه نامه شیعه شناسی»  تا حدودی  ماهیت این برنامه ریزی را نشان می‌دهد. به ویژه باید توجه داشت که وی یکی از سرنخ داران اصلی بیت رهبری در دولت کنونی است   و قبلا هدایت «اطلاعات موازی» را از طریق دفتر رهبری و در سایه میرحجازی(منشی رهبر) به عهده داشته است. و صدالبته صرف بودن در بیت رهبری ـ در رده وی ـ نشان از آگاهی «اهداف در تقیه» نظام  و یا اسرار استراتژیک آن دارد. مصطفی پور محمدی در این مصاحبه که در دی ماه 83 با شماره دوم«ویژه نامه شیعه شناسی» انجام داده است*  در آغاز به موقعیت استراتژیک منطقه می‌ پردازد:

 

«ظهور اسلام سیاسی به معنای توانا شدن تفکری نو و تاثیر گذار در حساس ترین منطقه جهانی است؛ منطقه ای که طبق تعبیر برخی از استراتژیست‌ها، حدود نیمی از ده موضع استراتژیک جهان در آن وجود دارد و آبشخور تمامی تمدن‌های دینی و تاثیر در جهان است.» و آن چه به نقش شیعه در این میان است چنین توضیح می‌دهد:

 «شیعه و جغرافیای سیاسی شیعه «قلب خاورمیانه» است. اگر ترکیب فیزیکی و جغرافیایی خاورمیانه را ترسیم کنیم، شیعه در مغز و قلب آن حضور دارد. از این جهت اگر بگوییم اسلام سیاسی به جهان شیعه متکی است، تحلیلی واقع گرایانه ارائه داده ایم… در یک طرف پازل(هلال شیعی) کشور‌های مسلمان نشین حوزه مدیترانه و در طرف دیگرش ایران قرار دارد. در کانون این پازل عراق قرار دارد. کشور‌های دیگر هم هستند، مثل آذربایجان با جمعیت بیش از نود درصد شیعه و نیز بحرین با جمعیت بیش از هفتاد درصد شیعه...اگر عراق و ایران که دو کشوربزرگ منطقه هستند مدل موفقی ارائه بدهند، طبیعی است که چه در شیعه یا در عربستان و کشور‌های شیعه نشین، مثل بحرین و چه در کشور‌هایی مثل کویت که نزدیک به 30 درصد شیعه دارد یا در عربستان که گفته می‌شود بیش از 15 درصد آنها شیعه هستند، یا در پاکستان که 20 در آنها شیعه هستند و یا در افغانستان که 25 درصد شیعه دارد، این تحول حادثه ای بزرگ خواهد بود. جامعه بزرگ چهل میلیونی شیعه در هند و نیز زیدیه در یمن را نیز داریم.»

وزیر کشور بالاخره پس از این توضیحات جغرافیای سیاسی منطقه از دیدگاه دستگاه ولایت فقیه، جان کلام را  چنین بیان می‌کند؛ که  جمهوری اسلامی «کانون الهام بخش، اعتماد زا و مدل ساز» این جنبش جهانی شیعه است.

 

این جاست که تدارک سوق دادن اقلیت 10 درصدی  شیعه به سوی قدرت در جامعه مسلمانان جهان  در عرصه عمل، به یک حرکت غیر معقول  و دیوانه وارشباهت پیدا می‌کند. رجز خوانی‌های‌بی‌پایه دن کیشوتی دستگاه «ولایت فقیه» و یا  رویا‌های سانچو پانزایی که از زبان  محمود احمدی نژاد بیرون می‌آید؛ از شمار «باید خود را برای اداره جهان آماده کنیم.» و یا «ایران باید سکوى ظهور امام زمان شود.» و  در آخرین افاضات وی درقم «جهان را مسلمان می‌کنیم» در چارچوب این استرتژی سیاسی بیت رهبری معنا پیدا می‌کند. استقبال گرم از مقتدی صدر  در سطح یک رییس دولت هرچند که وی حتا در شیعی ترین شهر عراق یعنی نجف و شهرک صدر بغداد نتوانست «انقلاب تروریستی» مورد نظر بنیادگرایان ایرانی را در وهله اول علیه آقای سیستانی انجام دهد. و یا ملاقات احمدی نژاد با روسای تشکل‌های بنیاد گرایانه   حماس و جهاد اسلامی که بیشتر به ضروریات مادی خود  و خمس و زکاتی که از در آمد نفت ایران چشم دارند تا اندیشه‌های «فرقه ملحد شیعه دوازده امامی»؛ مانند همان آب در‌هاون کوبیدن  سیاست عراقی ایران  است. از حزب الله لبنان هم که در جامعه متکثر و چندگونه مذهبی به سرعت بیش و پیش از حماس در حال سکولاریزه شدن است خیر و برکتی حاصل نخواهد شد.

 

 آیا یکی از دلایل پرخاشگریهای کنونی دستگاه ولایت فقیه کشیدن فرش از زیر پای القاعده و بنیادگرایان وهابی  و تصرف جای آنان در سیاست‌های کنونی بین المللی و سپس معامله با آمریکا نیست؟ اگر با حرکت خود بخودی نیرو‌های شیعه در این کشور‌ها رسیدن به قدرت میسر نباشد، آیا تکیه کردن به یک نیروی قهری خارجی مانند  مغول‌ها  در قرن ششم که از نیروی اقلیتی شیعه در برابر مسلمانان مذاهب اهل تسنن در دوره خوارزمشاهیان ایران  حمایت کرد، میسر است؟ آیا یک قدرت بزرگ جهانی نقشی را که مغول در زمان خوارزمشاهیان  و اسماعیلیان برای این فرقه بازی کرد برای  تاسیس حکومت جهانی شیعه دوازده امامی حداقل به عنوان کاتالیزر در «سرزمین مسلمین» ایفا خواهد کرد ؟

 

نباید فراموش کرد که پس از برچیده شدن خلافت امویان به رهبری ابومسلم خراسانی و با هدایت فکری نواده‌های عباس عموی پیامبر اسلام، و روی کار آمدن آنان ( خلفای عباسی) در بغداد، به مرور با نفوذ ایرانیان در دستگاه خلافت، با یک نوزایی و رنسانس فرهنگ ایرانی در سرزمین ایران باستان روبرو می‌شویم. دهگانان«زمینداران بزرگ»  که دربین فرق اسلامی به مذاهب حنفی و شافعی گرایش داشتند به حمایت از  ادبیات و فرهنگ ایرانی به ویژه شعر فارسی می‌پردازند اما  گروه کوچکی از  کشاورزان و پیشه وران  ایرانی که از این تغییر خلافت خیر و برکتی ندیده بودند، برای مبارزه علیه خلافت  و ماموران و نمایندگان محلی آنان که اکثرا سنی بودند به سوی دین و آداب و رسوم قبل از حمله عرب ولی بخش بزرگتری به طرف فرقه‌های معترض شیعه رفتند که هریک به نحوی در تعارض و یا در مبارزه علیه خلافت بودند. در پایان قرن ششم و آغاز قرن هفتم در بخش عمده ایران باستانی  با آن که خلافت عباسی به رسمیت شناخته می‌شد، ولی بخش شرقی  عملا در دست خوارزمشاهیان  بود و بخش  مرکزی و شمال غربی آن در دست اسماعیلیان قلعه الموت و بطور کامل خارج از کنترل خلافت بود. در ماوراء النهر، تمام شهرهای سلسله جبال البرز تا نوار شرقی مدیترانه عملا اسماعیلیان حکمرانی می‌کردند.

 

در این زمان در حالی که سلطان جلال الدین خوارزمشاه، مشغول نفوذ به شمال غرب بود قصد تصرف ارمنستان، گرجستان و شام را داشت؛ نیروی تازه نفس  مغول از سوی شرق شروع به پیشروی و تصرف قدم به قدم  ایالاتی که در دست حکام ایرانی و خوارزمی بود،  کرد. جلال الدین که خطر را درک کرد به خلیفه پیغام فرستاد که : «من بین شما و مغول سدی هستم. اگر این سد را بشکنند نه از من اثری می‌ماند و نه از شما.» و خواست که اختلافات را کنار گذاشته و علیه مغول متحد شوند. وی خبر نداشت که خلیفه الناصرالدین دستور داده بود تا مو‌های قاصدی را تراشیدند و نامه ای بر روی سر وی نوشتند و منتظر ماندند تا بار دیگر موهای سرش بلند شود و آنگاه وی را به سوی مغولها فرستاد و زمانی که قاصد پس از عبور از سرزمین خوارزمشاهیان به نزد مغول رسید، سر او را تراشیدند  تا نوشته بر سر او هویدا شود؛ متن نامه چنین بود:« چنگیز... اگر در قلع و قمع خوارزمشاه،...بکوشد بهتر خواهدبود.» در نتیجه بدیهی است که پاسخ خلیفه در مقابل در خواست سلطان جلال الدین منفی باشد. مغولها ارتش جلال الدین را تارو مار کردند.

 

اسماعیلیان که برای حفظ و گسترش حیات ملی و فرهنگی ایرانی  تلاش می‌کردند. با بر افتادن حکومت خوارزمشاهیان به تنها ملجاء پناهندگی سرداران، نویسندگان، شاعران  و یا حاکمان ایالات ایرانی تبدیل شدند.

 اما در این لحظه تاریخ میانه قرن هفتم اتفاقی افتاد که مهر خود را بر تمام تاریخ پس از رنسانس ایران زد و ایران را در خاموشی طولانی مدت 6 قرنی  فروبرد. در این وانفسا، روحانیون شیعه اثنی عشری  که به روایت همه مورخین در اقلیت محض بود؛ درمغولها آن نیرویی را کشف کردند که می‌تواند برای برانداختن اسماعیلیان  رقیب شیعه خود بکار برند. در نتیجه خود را به خدمت مغول در آوردند و به تحریک علیه اسماعیلیان پرداخته و  به یاری مغولهای بت«شمن» پرست شتافتند، برای ریشه کن کردن شیعه اسماعیلی پرداختند که از  کمک حاکمان اهل سنت ایرانی فئودال در این سرکوب‌بی‌بهره نبودند. و پس از آن به سراغ حاکمان اهل سنی و سرانجام  خلیفه عباسی  و کشتن آن رسیدند.

 

 خواجه نصیر الدین طوسی فقیه شیعه امامیه که برای نجات جان خود به اسماعیلیان پناه برد  و سالها در پناه آنان بود در این میان نقش مهمی داشته است . وی  از قلعه اسماعیلی، نخست نامه ای  مخفیانه برای تقرب به خلیفه فرستاد که گویا شیخ ابن علقمی وزیر خلیفه که او هم شیعه در تقیه بود با حسادت بر او مانع این وصال شد و حتا همان نامه را به جای خلیفه عباسی بدهد به قلعه الموت فرستاد، و به همین خاطر در قلعه الموت زیر نظر گرفته شد. در نتیجه این خواجه که  از بزرگان فقهای شیعه دوازده امامی بود و نتوانسته بود «علم و دانش» خود را به خلیفه بفروشد در خفا به خدمت مغولها در آمد و نقش ستون پنجم مغولها را در شکست اسماعیلیان از داخل ودر درون قلعه‌های اسماعیلیان ایفا کرد.

 

 زمانی که مغول‌ها پس از تصرف کامل ایران به بغداد نزدیک شدند فقیه برجسته دیگر  شیعه دوازده امامی همان ابن علقمی که وزیر خلیفه بود شرایط شکست  و تسلیم او را فراهم کرد. با همراهی با مغولها فقهای شیعه دوازده امامی در دیوان آنان قدرت گرفتند . با همه این‌ها به روایت حمدالله مستوفی  در کتاب «نزهت القلوب» در قرن هشتم دوقرن پس از حمله مغول و یک قرن قبل از روی کار آمدن صفویان کماکان اهل سنت دراکثریت و درمیان  تمام فرقه‌های شیعه؛  دوازده امامی در اقلیت بود. به روایت وی اصفهان، زنجان و ساوه و طالقان و گلپایگان و یزد اردبیل و شیراز و کارزون سنی شافعی، همدان  سنی معتزله، قزوین شافعی و حنفی، تبریز، شوشتر و سهرورد سنی حنفی بودند و فقط قم و کاشان و ری شیعه دوازده امامی در اکثریت بودند. رسالت تاریخی مغول‌ها را شاهان صفوی به اتمام رساندند  و با قتل عام سنیان، باقیمانده اسماعیلیان وزیدی‌ها، شیعه دوازده امامی را به عنوان مذهب حکومتی به قدرت رساندند. که این سیطره هنوز ادامه دارد.

 

پس اگر بخواهیم از تاریخ درس بگیریم؛ باید بدانیم که فقهای بنیادگرای شیعه دوازده امامی بر اساس تقیه خود را مجاز می‌دانند اهداف سیاسی و شریعتی خویش را تا زمان لازم مخفی نگاهدارند. مساله دوم؛ آنگاه  که در اقلیت قرار دارند با توسل به هرنوع نیروی خارجی (مانند زمان مغول) و هرگونه ابزار(شمشیر‌های قزلباش‌ها در زمان شاهان صفوی ) به گسترش شیعه و شراکت و یا تصرف کامل قدرت حکومتی اقدام نمایند.

 

امامی کاشانی در نماز جمعه 7 بهمن تهران گفته است؛ «عقل و شرع به کارگیری بمب اتم را نفی می‌کند» و ادامه داده است، «ما استفاده بمب ‌اتم را مخالف شرع و عقل می‌دانیم.»  متاسفانه با توجه به گذری که به تاریخ ایران در برهه خاص حمله مغول به ایران داشتیم، نمی توان به این گفته‌های فقها اعتماد کرد. من در سایر نوشته‌ها به ویژه مقاله  «بالهای اتمی پروانه و "مونیخ" تهران»** در این مورد توضیح داده ام. با توجه به استراتژی دستگاه ولایت فقیه که در مصاحبه  وزیر کشورگوشه ای از آن را مشاهده کردیم. برای تصرف دنیای اسلام در غیاب یک نیروی قوی وبی همتا و ویرانگر مانند مغول قرن هفتم فقط می‌توان یا روی آمریکا و یا... و یا... زبانم لال... ویا... فقط یک چند عدد بمب ناقابل اتمی حساب کرد. موشک‌هایش  هم که موجود است.

 

این جاست که وقتی مشاهده می‌شود، یک نماینده مجلس ششم از اشراف اصلاح طلب یا اصلاح طلب اشرافی شده می‌گوید:

 

« چالش بین ما و غرب در بحث هسته‌یی مانند بازی شطرنج است که هم آنها می‌دانند ما دنبال چه هستیم و هم ما می‌دانیم که آنها می‌خواهند ایران چرخه‌ی سوخت کامل نداشته باشد. مهم این است که در این صحنه‌ی شطرنج چطور بازی کنیم که بازی خیلی زود‌تمام نشود.»

 

 با تاسف از موفقیت نسبی دستگاه ولایت فقیه از تبدیل یک موضوع انحرافی به یک خواسته ملی در بین اقشاری از مردم، به فغان در می‌آید. و وقتی می‌بینیم که   برخی از نویسندگان و فعالان و یا بازنشستگان سیاسی در این شرایط حساس تاریخ ایران، در بالا بردن پیراهن عثمان «دست یابی به فن آوری انرژی اتمی»  با هرچه باداباد طلبان بنیادگرا در افزایش تشنج جهانی و تعارض و تقابل ایران و نهاد‌های بین المللی هم رای می‌شوند، این پرسش به نظرم می‌رسد که آیا این آقایان ضروری نمی دانند که به جای هول دادن یک کشور در حال رشد برای دستیابی به این «فن آوری» تشنج افزا به رهبران وی پیشنهاد کنند، فن آوری اسفالت جاده‌های کشور  و سر کردن چاله و چوله‌های خیابان را نخست یاد بگیرند. کارخانه قطار سازی راه بیاندازند تا مردم ایران هم بتوانند مانند اروپا فاصله تهران کرج را در 10 دقیقه، شهر‌های ساحلی شمال و یا  قزوین را در نیم ساعت زنجان وهمدان را در یک ساعت،  تبریز را در دوساعت و مشهد و آبادان را در سه ساعت بتوانند طی کنند. و به همان سرعت کالا و تولیدات کشاورزی و صنعتی در داخل کشور توزیع گردد. یا حتا کاری  ساده تر از این، هنر دست یابی به ماشن سازی، موتور سازی را در کشور تقویت کنند و حتا از آن هم ساده تر فن آوری دست یابی به ساختن آفتابه‌های پلاستیکی و آهنی را تشویق کنند که از ترکیه و کشور‌های آسیایی وارد می‌شوند. و در مورد انرژی اتمی  هم مرحمت فرمایند با سرعت کمتری برانند تا مانند سایر صنایع از مونتاژ کم کم  و برنامه ریزی شده به پیشرفت برسیم.

 

روزنامه شرق 25 دی ماه ما را با خبر می‌کند که رییس دولت ولایت فقیه 20 پیشنهاد برای اداره بهتر جهان دارد. سانچو پانزای سروانتس هم در خیال فرمانفرمایی جزیره ای بود که دن کیشوت در برابر مزد خدمات وی قولش را داده بود و برای آن لحظه شماری می‌کرد. البته در مثال مناقشه نباشد. اگر روسینانته اسب نحیف دن کیشوت بود و سانچو پانزا فقط سوار خر خویش بود. دن کیشوت و سانچوهای وطنی ما هواپیما و موشک دارند؛ منتها از شمار    هواپیماى سى۱۳۰  و یا از نوع  قراضه‌های هواپیماى فالکن است که  حتی خلبانش از پرواز با آن از ترس جان، طفره می‌رود. به قول خوش قلمی « بسیاری از سیستم‌های هواپیما به "همت ِ صنعتگران توانمند مسلمان"، با سیم و لحیم و چسب دوقلو به هم جوش می‌خورند.» این موجودات پرنده در پرواز فرمانهایشان فقط 15 درجه به خطا می‌روند.

 

تحفه ای  که دستگاه ولایت فقیه با شکستن مهروموم تأسیسات غنی سازی نطنز، برای مردم ایران تدارک می‌بیند، در هر صورت فاجعه آمیز است. و هیچ عذری برای کسانی که با قاطعیت در مقابل این ماجراجویی‌های تاریخی  نمی ایستند وجود ندارد. در صورتی که پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل برسد. و اگر حتا همین صعود درجه خطر و تهدید باعث شود حکومت شرایط غنی سازی مشارکتی آژانس انرژی اتمی را بپذیرد. باز این سیاست دن کیشوتهای ایرانی صدمه چشمگیری به اقتصاد و حیثیت سیاسی کشور و ملت ایران زده است، هرچند شاید مانع از بروز آن فاجعه ملی شود که دشمنان مردم ایران در دو سوی مرز  طراحی کرده اند.

 

 

دن کیشوت  به ابتکار دوستان و خواهرزاده خود توانست از عالم خیال و افسانه شوالیه گری خارج شود، حتا وقتی« اموال منقول و غیر منقول» خود را  پس از کسر مخارج دفن و هزینه اجرای وصیت نامه به خواهر زاده خود   آنتوانیا کیاجانو بخشید یک شرط گذاشت:

 

 «که اگر آنتوانیا کیاجانو خواهر زاده من می‌خواهد ازدواج کند ، با مردی ازدواج کند که فقط به وسیله تحقیقات قضایی  ثابت شده باشد که  نمی داند  که کتابهای  شوالیه گری   چیست. در صورتی که پس از تحقیقات معلوم شود  که او می‌داند ولی خواهر زاده ام اصرار به ازدواج با او کند. می‌خواهم که   از تمام ارثی که به او می‌گذارم محروم شود. »

 

اگر دن کیشوت در لحظات آخر زندگی به حقیقت زندگی پی برد و سانچو پانزا به خانه و خانواده خود بازگشت و از رویای فرمانفرمایی آن جزیره موعود که فقط یک خاطره پر زحمت آن در یادش مانده بود، دست بر داشت. و در تمام این ماجراهای دن کیشوت و «دوستش» سانچو پانزا که چهار قرن مردم جهان با خواندن و شنیدن آن به شعف آمده اند، آنان  هیچ صدمه ای و آزاری به کسی نرساندند. فقط خانواده خود را درطول این ماجرا‌ها در اضطراب نگاهداشتند. نه مانند دستگاه ولایت فقیه که جوانان ایرانی را با دادن وعده ملاقات امام زمان هزار هزار بر روی مین‌ها بفرستد و ایران را به بمب اتم بسپارد.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 * این مصاحبه در روزنامه همشهری7 بهمن 1383  به طور کامل چاپ شده است.

 

** بالهای اتمی پروانه و "مونیخ" تهران، سین. ابراهیمی

http://1384.g00ya.com/politics/archives/034651.php