ايران

www.peiknet.com

   پيك نت

 
صفحه اول پیوندهای پیک بايگانی پيک  

infos@peiknet.com

 
 
 

دكتركاظم سامی
اولين قتل سياسی، از سلسله
قتل‌های زنجيره‌ای- امنيتی
محفل گرداننده دادگاه‌های چند دقيقه‌ای قتل عام زندانيان سياسی،
بعدها به محفل صدور فتوای قتل‌های زنجيره‌ای تبديل شد.

 
 
 
 
 

16 سال از قتل دكتر كاظم سامی در مطب او گذشت. اولين قتل از سلسله قتل‌های زنجيره ای، پس از قتل عام زندانيان سياسی. بعدها، به تناوب در شهرهای مختلف و از جمله در تهران قربانيانی شكار شده و به اشكالی مشابه و يا غير مشابه با قتل سامی به قتل رسيدند، تا آنكه سرانجام، با قتل مجيد شريف، داريوش و پروانه فروهر و دو عضو برجسته كانون نويسندگان ايران- پوينده و مختاری- محمد خاتمی پرونده اين قتل‌ها را گشود. راز چندانی از برون نيفتاد، اما گروهی از عاملين اين قتل‌ها از وزارت اطلاعات و امنيت تصفيه شدند. هسته مركزی صدور فتوای اين قتل‌ها، كه در حقيقت همان ترتيب دهندگان فتوای قتل‌ها و برپا كنندگان محاكمات چند دقيقه‌ای و ابلاغ كنندگان قتل عام زندانيان سياسی در سال 67 بودند، اين تصفيه شدگان را زير چتر سازمان اطلاعات موازی جمع كردند و طرح درآمدن از درون صندوق‌های رای را، همزمان با انواع جناياتی كه به بحران سازی هر 9 روز يكبار در دولت خاتمی مشهور است سازمان دادند. ابتدا شورای شهر را با تزريق‌بی‌تفاوتی در برابر انتخابات به جامعه بردند و متعاقب آن مجلس هفتم و سپس فتح بزرگ را در انتخابات رياست جمهوری نصيب خود كردند. با آوردن احمدی نژاد در راس قوه مجريه، آنها همه بر سر نهادهای مهم اجرائی بازگشتند. وزارت اطلاعات، وزارت كشور، دستگاه عريض و طويل رياست جمهوری و....

نه سرنوشت اكبرگنجی اولين و آخرين سرنوشت از اين دست جنايات است، نه تلاش برای به فراموشی سپردن قتل دكتر زهرا كاظمی در زندان اوين و بدست دادستان و نماينده او در اين زندان اولين نمونه است. اين دفتر، هزاران برگ ناخوانده و اسرار آميز دارد، كه سرانجام گشوده خواهد شد. قتل دكتر سامی در دل همين دفتر ثبت است. اولين وزير بهداری در دولت مهندس بازرگان و از جمله شريف ترين مبارزان و سياستمداران مذهبی ايران. دكتر سامی، همان داريوش فروهر است و داريوش فروهر نيز يكی از قربانيان قتل عام زندانيان سياسی اما نه در زندان بلكه درخانه اش. بهانه صدور فتوای قتل سامی عيادت‌های نوبتی و خصوصی از آيت الله منتظری بود. او پزشك خصوصی آيت الله منتظری بود و مقلد مذهبی او. از جمله اتهامات احمدی نژاد شركت در طرح قتل دكتر سامی است. پرونده‌ای كه اگر ريگی به كفش نداشتند می‌گشودند تا معلوم شود نام رئيس جمهور كنونی ايران در كدام برگ آن ثبت است.


ساعت
۳۰/۱۱ چهارشنبه دوم آذر ماه ۱۳۶۷ شخصى كه خود را غلام همتى معرفى مى كرد، در واپسين ساعات كار طبابت دكتر كاظم سامى وارد مطب وى شده و از همسر ايشان كه در روزهاى زوج مطابق معمول، به تنظيم اوقات امور مطب مشغول بود، براساس وقت قبلى تقاضاى ملاقات با دكتر را كرد. در فاصله كوتاهى پس از راهنمايى وى به داخل مطب، با شنيدن فريادهاى دكتر سامى، همسرش سراسيمه از طبقه بالا (منزل) به طبقه پايين (مطب) مراجعه كرده و آن مرد را دشنه به دست و خون آلود در كنار فرق شكافته و پيكر غرق به خون دكتر مشاهده مى كند.

همسر سامى بعدها در شرح جنايت گفت: «من نمى دانستم او با چه انگيزه اى آمده بود، وقتى او آمد همه رفته بودند و او يك كيسه نايلونى مشكى هم دستش بود. بعد از مدتى گفت دستشويى كجاست؟ و من نشانش دادم. كيسه سياه رنگ را كنار مبل گذاشت. من چه مى دانستم داخل آن كيسه چيست؟ او كه داخل مطب رفت دكتر- با توجه به پايان ساعت كار و نبودن مراجعه كننده بعدی- به من گفت شما می‌توانيد برويد. من هم رفتم طبقه بالا، يعنی خانه. در آشپزخانه مشغول كار شدم. مريضى كه قبل از رفتن همتى به داخل مطب، پيش دكتر سامى  بود، بعدها به ما گفت: دكتر سامى در اتاق را باز كرده و از همتى به خاطر معطلى زياد عذرخواهى كرد. به هر حال، من در طبقه بالا همانطور كه گفتم مشغول كار بودم كه يكدفعه صداى فريادی بسيار بلند كه هيچ وقت سابقه نداشت بلند شد و من سراسيمه به طبقه پايين رفتم. در راهرو را باز كرده و پرسيدم چه خبره؟  قاتل مرا ديد و در حالى كه چاقو در دستش بود به من گفت تو كيستى؟ من مثل اينكه خداوند اين كلام را در زبانم گذاشته باشد، گفتم: منشى دكترم. چون من را قبل از انجام قتل در سمت منشى دكتر ديده بود، باورش شد. اگر مى دانست من همسر دكترم شايد مرا هم بى نصيب نمى گذاشت. او اين فرصت را به من نداد كه تلفن كنم، در حالى كه در يك دستش كلت و دست ديگرش چاقو بود مرا در دستشويى زندانى كرد. من دردستشوئی را از داخل بستم، ديگر نفهميدم بيرون چه می‌گذرد.

صداى شرشر آب مى آمد. مثل اينكه داشت دست و پاى خود را مى شست و بعد از مدتى به من گفت: در را بازكن، من امتناع كردم و او به من گفت: به ولاى على با تو كارى ندارم اما اگر در را بازنكنى من با نارنجك اينجا را منفجر مى كنم. به ناچار در را باز كرده و چون مى خواست برود بررسى كرد كه مرا كجا حبس كند تا من دنبالش نروم. يك انبارى در پشت اتاق مطب دكتر بود. آنجا را باز كرده و مرا آنجا زندانى كرد و من تنها بودم و دائم حرف مى زدم كه بفهمم كه اين تا كى اينجا در مطب است.

به من گفت: زياد صحبت مى كنى و بعد رفت.

در انبارى كه زندانى بودم، بالاى آن يك پنجره كوچك بود و من با يك ميله، شيشه پنجره را شكستم و به هر نحوى بود خودم را از آنجا سُر دادم و به پايين افتادم. بلافاصله سراغ دكتر رفتم، آن موقع تصور كردم كه دكتر تمام كرده است، رنگ صورتش زرد شده بود. بلافاصله با خواهر و برادر دكتر تماس گرفته و به اورژانس خبر كرديم، تا اورژانس برسد شروع به جيغ  زدن و داد و فرياد كردم و همسايه‌ها بيرون ريختند. اورژانس نرسيد و ما با همسايه‌ها يك وانت گرفتيم و دكتر را به بيمارستان ساسان منتقل كرديم و آنجا هم دكتر دو روز در آى سى يو بود. او را اتاق عمل هم بردند، دكتر رحيم زاده كه دكتر را عمل جراحى كرد، گفت: اگر كس ديگرى جاى دكتر سامى بود، من با اين اسكنى كه از مغز او گرفتم به اتاق عمل نمى رفتم، اما براى دكتر سامى رفتم اما هيچ كارى نمى شد كرد و سامى دو روز بعد با وجود تلاش تمامى تيم جراحى و پزشكان در ساعت ۳۰/۲۱ روز جمعه چهارم آذر ماه ۱۳۶۷ به شهادت رسيد.

مرا چندين بار به دادگسترى خواسته و به من گفته اند كه پرونده هنوز مفتوح است و پيگيرى خواهد شد. ما خواستار اين هستيم كه واقعيت اين امر معلوم شود كه به چه علت چنين شخصيت علمى، سياسى، اجتماعى و مورد قبول مردم بايد به قتل برسد. آن هم به اين طرز فجيع؟

(بعدها روزنامه جمهوری اسلامی كه در آن زمان نقش كيهان شريعتمداری را برعهده داشت، مدعی شد كه ضارب ديوانه بوده و در يك گوشه شهر اهواز خود را حلق آويز كرده و كشته. يعنی پرونده كور است و برويد دنبال نخود سياه. شايد احمدی نژاد دقيق تر بداند بر سر همتی چه آمد و او اكنون با چه نامی، در كجا مشغول ادامه خدمت است!)